رشيد الدين فضل الله همدانى

10

جامع التواريخ ( تاريخ اقوام پادشاهان ختاى ) ( فارسى )

و اهل ختاى « 1 » به لطف طبع و دقّت نظر منسوب‌اند ، چگونه متصوّر باشد كه چيزى موجز مفيد آسان را مطوّل و نامضبوط و دشوار گردانند ؟ و همواره به واسطهء اصرار ناقلان بر آن معنى تعجّب تمام روى نمود ، تا در اين وقت كه تتبّع و تحقيق رفت . و آن نكته در موضعى چند مخصوص است و عظيم مدقّقانه و مفيد ، و از جمله اوضاع خطوط بهتر ، چه به رعايت آن دقايق شبهت و شكوك مرتفع مىگردد . و از اين ضوابط يكى آن است كه ايشان الفاظ مشتركه را به حسب هر معنى بر شكلى مىنويسند ، مانند لفظ عين كه مشترك است ميان باصره و ترازو و زر و چشمهء آب و آفتاب ، و على هذا ايشان چنين الفاظ را به ازاء هر معنى به صورتى مخصوص مىنويسند ، هرچند آموزنده را ديرتر ميسّر شود ، اما به واسطهء آموختن خط الفاظ مشتركه را نيز شناسند ، و چون بنويسند شبهتى كه ما را مىافتد كه آيا مراد مصنّف از اين معانى كدام بوده ، و هركس به نوعى فهم كرده ، اختلافات ظاهر مىشود ، در ايشان قطعا اين شبهت نباشد و مراد متكلّم محقّق بود . مثالش به لغت ايشان [ . . . ] [ اين ] لفظ است كه آن را [ . . . ] و [ . . . ] اطلاق مىكنند ، و هر كجا مراد معنى اوّل باشد بر اين شكل [ . . . ] نويسند ، و آنجا كه مراد معنى دوم بود ، بدين شكل [ . . . ] . ديگر ضابطه آن است كه هر مبلغ كه به واسطهء الحاقى يا حكّ جزئى قابل زيادت يا نقصان شود ، آن را در قبالات و بروات و فرمانها بر صورتى مخصوص مىنويسند كه اگر در آن حكّى يا الحاقى رود قطعا مفهم و مفيد هيچ معنى نباشد ، و در ديگر مواضع بر وضع معهود مىنويسند ، مثالش لفظ [ . . . ] كه به عادت چنين مىنويسند ، و اگر [ . . . ] بر آن مىافزايند مثل ، معنى آن بگردد و مراد [ . . . ] باشد . اين لفظ را [ . . . ] در قباله و ديگر مواضع كه ياد كرده شد ، بر اين صورت مىنويسند [ . . . ] ، چه

--> ( 1 ) . Hitai